علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

گزارش کار در دقیقه 90

1393/12/25 7:11
نویسنده : مامان فهیمه
475 بازدید
اشتراک گذاری

اینجا باید سریع این پستتو کامل کنم چون داریم نزدیک سال 94میشیم.نمیخوام چیزی از سال 93بمونه.میخوام همه چیز نو باشه حتی وبلاگتقلب

خب بریم سراغ بلبل زبونیهای این روزات...

عادت کردی در مورد الان شبه یا روزه خیلی میپرسی.قبلا ها نمیدونستی تفاوت شب و روز و تشخیص نمیدادی ولی الان دیگه بلدی ، اما باز میپرسی و خودت شروع میکنی به توضیح دادن : مامان روزه ماه خوابه،سیتاهه خوابه،خوشید بیداهه و سوالی که معمولا صبح ها بعد از خوردن صبحانت میپرسی بابا تیجاس تی میاد ظوهر میاااااد،ناهار بوخوییم گاهی وقتا هم قطی میکنی و من میگم ببین هوا سرده و تو میگی نه روزهنیشخند

 

یه روز رو مبل دراز کشیده بودم (چون کمتر من و در طی روز به صورت خوابیده میبینی) اومدی پیشم و دستمو گرفتی میگی مامان چته؟چی شده؟میگم خستمه بعد دوباره میگی خوابت میاااااد

گاهی وقتا که من و بابایی خطاب به همدیگه واسه انجام کاری واسه گل پسری میگیم باباش یا مامانش،تو هم دقیقا همینجوری ما رو صدا میزنی یه روز روی دیوار خط کشیده بودی و خودت اومدی بهم گفتی مامانش دعواش تندستمو گرفتی بردی به محل حادثه ،اونجا دیدم چه دسته گلی آب دادیمشغول تلفنمن بابا رو بیشتر وقتا گلی صدا میزنم یه روز دیدم داری به بابا میگی دلی بهت گفتم علی چی داری میگی باز تکرار کردی و من گفتم چی میگی گلی؟تو هم با خنده گفتی آیهههه حالا هم هر از گاهی بابا رو همینجوری صدا میزنی وروجک نازنینمماچماچبعضی وقتا که وقت بز وقت میگی شیر میخوام و میگم نه مامان الان نمیشه میگی دکتر گفته آخه یه بار که مریض شدی اسهال و استفراغ داشتی دکتر گفت تا دو سه روز شیر نخوری هر وقت تو اون روزا میگفتی شیر میگفتم نه دکتر گفته علی شیر نخوره تا دلش درد نگیره استفراغ نکنه وقتی خوب شدی میتونی بخوری .تو هم هنوز یادته...همیشه در حال غذا درست کردنی میگم علی داری چیکار میکنی؟ غذا آب پز تنم.فر به ک کلا میگی ت نیشخند فامیلی خودتم که بلدی البته فامیلی همه اعضای خانواده رو بلدی یعنی یادت دادیم و قشنگ تلفظ میکنی میگیم اسمت چیه؟ علی ایسدپو علی ایزدپور فامیلی مامان و بابا جون و دایی و مادر جون فرشته رو هم میگی بایانی بارانی مامان جون رو هم یزان شیناس یزدان شناس عمو و عمه و بابا بزرگم همون ایسدپو میگی و سارینا و عمو مهدی رو هم نم اللایی نعمت اللهی عمو سیروس و مهسا و پریسا رو هم میگی ایانی اعیانی

خونه مامان جون بودیم مامان جون صدات میزد میگفت علی کجایی بیا چون یه مدت بود که صدات نمیومد گفتیم نکنه داری دست گلی به اب میدی و تو اینجوری جواب میدی تو اتاخ دایی ام الان میام گی  تردم گویا گیر گرده بودی بین تخت و کمد دایینیشخند 

 

 ماشین که سوار میشی سریع میری عقب میشینی و سعی میکتی کمربند و ببندی بعد هم به بابا میگی بابا روشن تووون  منظورت ضبط ماشینه و شروع میکنی با اون آهنگایی که خودت دوست داری خوندن هر از گاهی که پل هوایی یا چراغ راهنما میبینی سریع اسماشونو میگی و واسه چراغ راهنما شروع میکنی به توضیح دادن که سبزه حرتت تون گمزه وایسا . آقا شباشتر . تند برو تند برو. پمپ بنزین که میبینی میگی بابا بیزین میزنی ندارییییی. اگرم مشغول به همخوانی با ترانه ها نباشی اصلا نمیزاری که من و بابایی با هم صحبت کنیم هی چونه ی من و میگیری میچرخونی سمت خودت و میگی صحبت نخن و خودت شروع میکنی به سخنرانی.بغل گاهی وقتا هم که من یا بابا گوشی دستمونه و تو دوست داری بههت توجه کنیم میای و میگی دوشی تنار شاژ ندارهههه 

 

یه روز دو تا از مداد رنگیاتو گذاشته بودی روی قسمت پشت اسبت همون کمرش و به من گفتی مامان نیگاش تن شتهه قربونت بشم که واسه خودت کوهان شتر درست کرده بودیماچ 

 وقتی میخوری زمین ما خیلی توجه نمیکنیم بهت یعنی خیلی جدی نیست تا زودی بلند شی و من بهت میگم پاشو پسرم یا علی دردت اومده مراقب باش و تو تمت تمت تمت تنییییین کمک کمک کمک کنییین بعدم که بلند میشی میگی آ علی یا بعضی وقتا که من نشستم میخوای من و بلند کنی و ببری تو اتاقت یا کاره دیگه دست من و میگیری و بازم یا علی میگی.

عاشقه قصه گفتن و شعر خوندنی الان نزدیک به سه هفته هست که دیگه روی پا نخوابیدی و فقط من یا بابا کنارت خوابیدیم و واست قصه تعریف کردیم و تو هم به خواب نااااز فرو رفتی خدا کنه دیگه به کل از سرت بپره رو پا خوابیدن.شعر خوندنم که هر وقت مشغول کاری هستم بهت میگم علی بیا شعر بخونیم.دو تایی شروع میکنیم به همخوانی اونجاهایی رو که بلد نیستی هم آخراشو فقط ادا میکنیماچ

 یه توپ دارم قلقلیه-توپ سفیدم-ای بچه ی بی دندون- هویجم و هویجم- گوجه فرنگیم من- گلابی ام گلابی- خوشحال و شاد و خندانم- یه روز یه آقا خرگوشه- ای زنبور طلایی- کتری آب جوشم- تو قفسای باغ وحش این شعرایی که با هم میخونیم همشونم یا کاملا بلدی یا تا یه جاهاییشو میخونیتشویق عاشقه آهنگای عمو ابوذر هستی و با همشون میخونی.آهنگ من و تو تنهاییم -برگرد - تیتراژ آخر فیلم آخرین بازی که خوانندش فرزاد فرزین هست و خیلی دوست داری.یکی از آهنگای محمد علیزاده به اسم هواتو کردم رو هم خیلی دوست داری.قلبم رو تکراره و جاده یک طرفه پاشایی رو هم عاشقشی. راستی یکی از آهنگای سامی بیگی که از یکسالگیت دوست داشتی به اسم hmg من یه دیوونه وقتشه عاشق شم باهاش میخونیااااااا میرقصیااااااا  .اسماشو واست نوشتم بعدها که بزرگ شدی دانلودشون کن ببین تو سن دو سال چهار پنج ماهگی چه آهنگایی رو دوست داشتی.

گوشی مامان و میگیری قبلا بلد نبودی رمزشو وارد کنی ولی الان دیگه یاد گرفتی میری توی بازیها و اگه نشه میگی مامان همه بازی اجا نیشه اون مامان همه یعنی مامان فهیمهنیشخند

 به بابا هم میگی بابا اصر با گوشیه من خودت زنگ میزنی به بابا بدونیکه من خبردار بشم فقط یه لحظه صداتو میشنوم که داریمیگی بابا تی میای؟شیر بیخر بسنی بیخر پوشک بیخر.حمتا شیر بیخر.بابا به خاطره کارش گاهی وقتا باید بره لار وقتی زنگ میزنیم بهش و باهاش صحبت میکنی میگی بابا تیجایی لالینیشخند مسطی بیخر زود بیا لاری و خیلی بامزه میگی لالی .مسقطی بخر.

 

به بابا میگی بابا ای چیهههه؟ بابا میگه کلید پریز بعد سریع تو میگی ااا اشتبا شه لامپههههه نه چون عدت داری هی لامپ و خاموش و روشن میکنی ما بهت میگیم لامپ و خاموش روشن نکن فکر میکردی که اسم اونم لامپه.گفتی ترجمه: خیلی قشنگ اول هر چیز میگیeeeee اشتباه شد لامپه.یه شبم من داشتم واست قصه میگفتم از روی کتاب قصه به قول خودت تتاب گیصه شب بود دیگه حوالی ساعت یک منم کاملا خوابالود تو هم دست بردار نبودی از یه قصه به قصه دیگه بعد به جای کانگورو که شخصیت اصلی قصه بود من میگفتم پنگوئن و میدیدم هی وسطش میگفتی  ااااااا توجهی نمیکردم آخرش که تمام شد گفتی مامان پنگوئن اشتباااااهههه کانگوروهه.منم که نمیدونستم چیکار کنم تو اون موقعیت که خواب از سرم پریده بود با این حرف زدن قشنگ و با آهنگت گرفتمت و تا اونجاییکه میتونستم فشارت دادم و بوسیدمت (به قول یکی از دوستام کودک آزاری تو اینجور مواقع)

یه شبم سوار ماشین داشتیم از خیابان معالی آباد رد میشدیم که دیدم گل پسرم یهو گفت اااااا مامان خونه سبحااانه. خونه خاله سمیرا اینا رو تشخیص دادی که تو این خیابونه عزیزکم.

توی کتابفروشی هم که گیریم تمام کتابایی که خودت یه سبحان یا سارینا دارن و هی اشاره میکنی و خودت میری کتاب برمیداری میدویی میزاریش کنار میز صندوق دار تا حساب کنه.

بازم سوار ماشین بودیم کنار خیابون از این فرفره های فلزی درست کردن واسه زیباسازی شهر دیدی و سریع گفتی ااااا مامان حسنی سی دی حسنی من اول متوجه نشدم منظورت چیه بعد فهمیدم که فرفره رو تو سی دی حسنی دیده بودی و اینجوری ازش یاد کردی هنوز خودت واقعی دستت نگرفتی.

خب بریم سراغ دایی محمد و خودت:عشقه دایی و اتاق دایی هستی وقتایی که دایی کار داره در اتاق و قفل میکنه تا نری مزاحمش شی تو هم میری پشت در و هی با دستای کوچولوت ضربه میزنی به در و میگی قت قت قت اااااا دوباهه قف تردی قت قت همون تق تق.دوباره قفل کردی.یه روز که خونه مامان جون خوابزده بودیم صبح رفتی تو اتاق دایی بهش میگی توپوتی پاشو خوابی روووزه این واژه ی توپوتی که اصلش بوپوکی هست رو از بابا یاد گرفتی هی جلوت گفته منم گفتم نگو یاد میگیره بابا میگفت یاد بگیره چه اشکال داره یه کم میخندیم حرف بدی که نیست اینم نظره بابا.و حالا شده تکه کلامت البته به جا هم استفاده میکنیاااا.مثلا به بابا سر سفره دست میزنی به شکمش میگیتوپوتی میخوری 

 به طور فرضی هم زنگ میزنی به دایی و میگی داییییییییی بیا خونه علی خواهش میخنم.

بعضی وقتا که دایی همش تبلت دستشه مامان جون یه نیمچه دعواییش میکنه که چرا انقدر سرت تو این تبلته تو هم که دیدی و یاد گرفتی وقتی خودت دوست داری تبلت دایی رو بگیری بهش میگی دایی ممد اااااا تبت شاژ نداهه بوو چای بوخور ترجمه دایی محمد اااا تبلت شارژ نداره برو چای بخور.

یه شب خیابون بودیم و داشتیم میومدیم خونه رفتیم از سوپری واست شیر بگیریم من و تو تو ماشین بودیم و بابا رفت.تو هم تابلو سوپری رو که روش آرم پپسی بود شکله اون دایره ای که رو نوشابه پپسی هست و کشیده بود و نشونم دادی و گفتی ای چیهههه؟ منم که نمیدونستم دقیقا کدوم و میگی گفتم نوشته فروشگاه نوشته سوپری .دایره .تو در جواب من گفتی توشه جعفر خدیده توشه.بعد فهمیدم که خودت فهمیده بودی که آرم پپسی هیت و از اونجاییکه ما خودمون نوشابه نمیخریم پپسی که اصلا خونه بابا بزرگ دیدی که اونا میخرن اسم بابا بزرگ و آوردی.گفتم که بیشتر با اسم صدا میزنی تااازه بعضی وقتا به بابا جون میگی حمید بایانی.

 

رفته بودیم واست کفش بخریم هر کاری میکردیم حاضر نبودی کفش قبلیتو دربیاری عمه واست خریده بود و هی میگفتی کفش داهم نیخوام عمه خدیده آخرم بهت گفتیم بپوش تا رفتیم بیرون واست شکلات بخریم که بالاخره رضایت دادی. 

 صدات از توی اتاقت میاد که داری واسه خودت شعر میخونی اونم به مدت زیاد ربع ساعتی میشد که من اومدم میگم علی چیکار میکنی مامان میگی آباز میخونم

از بس میخوری تو خونه زمین و مثل مرد عنکبوتی از روی مبل میپری ،البته اصلا یه بارم ندیدیش،بابا جون حمید هر وقت میبینه اینجوری میپری یا میخوری زمین میگه یا ابا الفضل تو هم یاد گرعتی هر وقت میپری میگی ابفض

وقتی هم از چیزی عصبانی میشی یا یه کاری رو نمیتونی انجام بدی میگی ای بابا . لااللا  اپرنیشخند یعنی لا اله الله الله اکبر

 

صفت مالکیتم اینجوری میدی عکس عمونه.و چند تا کلمه دیگه که میخوای با کسره بگی باب اسنجینه-لیمونه-جلوله باب اسفنجیه-لیمو-جلو

به اخبار ورزشی و بادوم هندی و آب پرتغال و مسواک به ترتیب میگی اباخشی-بادوم هننه-آب پغالا-میباس به خطرناکه هم میگی خنناته

وقتی از یه چیزی باقیمیمونه خوراکی جمع کردن اسباب بازی و... میخوای بگی هنوز مونده که اینجوری میگی هنو دونه روی ن تشدید 

وقتی هم غذا میخوری و سیر میشی و دیگه نمیخوای اینجوری به من میفهمونی الایی شک دستاتو میاری بالا و میگی الهی شکربغل بعضی وقتا هم تشکر میکنی بابت هر چیز میگی دست نخنه دستت درد نکنه.امروز صبح بابا وقتی رفته بود سر کار پیرهنشو دراورده بود و گذاشته بود جلو آینه .تو که از خواب بیدار شدی با هم داشتیم رو تختی و پهن میکردیم که پیرهن بابا رو دیدی و با یه حالت خشمگین انگار که تو همش کارای بابا رو میکنی گفتی ااااا بابا اصر پیرن دراوردی آینه؟بعد سریع در رو بستی که مثلا آویزونش کنی به چوب لباسی پشت در ......الکی مثلا تو قدت خیلی بلنده.حالا هر کی ندونه فک میکنه که من چه دعواهایی با بابات میکنم سر لباساشو سر جاش گذاشتنچشمک اینم نمونه ای از کارات بود که تو سنه دو سال چهار -پنج ماهگیت انجام میدی.خب دیگه باید بریم به استقباله سال 94.یه پست دیگه میزارم و پرونده پستای امسالم تمام میشه......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (3)

نظرات (16)

مامان علی
25 اسفند 93 17:41
سلام عزیزم،میخام برم بیرون درآولین فرصت میام میخونمت با فراغ بال
مامان فهیمه
پاسخ
سلام خانمی برو به سلامت هر وقت اومدی خوشحال میشیمولی خودمونیما خیلی ام طولانیه
عمه فروغ
26 اسفند 93 13:24
ای جوووونم هزار ماشاا.. به علی شیرین زبون به به گل پسری برای خودش آواز هم میخونهامان از دست این بابا که لباس هاش رو جلو آینه میذاره تا علی جمعش کنه فهیمه جون بوپوکی یعنی چی؟؟
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم.آره کلا تو کاره آواز خونیهآی گفتی امان امان... این کلمه رو به هر استان فارسی بگی میدونه ولی شما.... البته من نمیدونم شما اهل کجایید؟؟؟ یعنی : بترکی از بس میخوری یا بترکی از بس میخوابی
مامان علی
26 اسفند 93 17:09
سلام عزیزم،ای جونم شما هم به مرحله روز وشب پرسی رسیدین پس!تازه کم کم شروع میشه چرا ماه نیست پس اگه شبه!ماه با مابیاد!ماه خونه ما قشنگ تره یا خونه فلانی و.....قربون این بچه های خوشکل برم من. فدای پسرک احساساتی،جونم خوب بچه نگرانته نه اینکه مامانا همیشه عمودین جلو چششون! مامانش دعواش نتن دیگه قول میده پسمل خوفی بشه! چقدر قشنگ فامیل همه رو بلده ماشالله،علی من فامیلی خودش ومن وبلده فقط. گیر تردمش قربون برم م. الهی کوهان شترم که فوق العاده بود عزیزم وای چه عالی که دیگه روپانیست،فهیمه جون من زانوم آب آورده و چرخیده بس پا میجنبونم!خدا کنه منم بتونم ازسرش بندازم. سفارش خریدشم که عالیه، پسرک ماهم همینطور دستور خرید میده! ناقلا چه بلده سر داییش گول بماله! فهیمه جان اینقدر دلم بازشد،تقریبا 6،7ماه پیش خیلی از کلماتی که علی به کارمیبرد عین این کلمات بود ومن هی به حرفش میگرفتم بگه وبراش غش وضعف میرفتم!عاشق نخودی حرف زدن بچه هام دلم تنگه اون کلمه هابود! قربون دوست خوبم بشم، ایشالله سالها درکنارهم علی حواستون شیرین زبونی کنه ببوسش. امیدوارم سال خوشی درانتظار تون باشه .
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزموای دقیقا.خیلی سوال میپرسه بعضی وقتا هم فقط میگه هاااااا؟؟؟ عمودی و خوب اومدیااااا. خدا رو شکر فعلا که یادش رفته ماشالا سنگینن دیگه رو پا میان پا درد میگیریم بغل میشن کمر درد و دست درد. حالا یه روزم من دلتنگ این روزا میشم. ممنونم عزیزم شما هم به همچنین ایشالا شاد و خرم باشین ایام به کام
مامان علی
26 اسفند 93 19:33
جشن آتش: ﺭﻣﺰ ﺁﺗﺶ ﭘﺎﮐﯽ ﻭ ﺭﻭﺷﻨﮕﺮﯼ ﺳﺮﺧﯽ ﻭ ﮔﺮﻣﺎ ﻭ ﺷﺎﺩﯼ ﭘﺮﻭﺭﯼ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﮐﻬﻦ ﺁﯾﯿﻦ ﻣﺎ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺍﻥِ ﺧﻮﺵ ﻭ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻣﺎ ﺁﺭﯼ ﺍﻣﺸﺐ ﺟﺸﻦ ﺳﻮﺭ ﻭ ﺁﺗﺶ ﺍﺳﺖ ﺟﺸﻦ ﺭﻗﺺ ﺷﻌﻠﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﮐﺶ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻣﺸﺐ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻭ ﺯﺭﺩﯼ ﮔﺬﺷﺖ ﻫﻤﭽﻮ ﺷﺎﺧﯽ ﺩﺭ ﺑﻬﺎﺭﺍﻥ ﺳﺒﺰ ﮔﺸﺖ 4 شنبه سوریتون مبارک😊🌹   اونجا که غریب به یقین دیگه نمیام وب یادتون هم پیشاپیش مبارک، تعطیلات خوش بگذره عزیزم مواظب خودتون باشین التماس دعا
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم بابت تبریک زیباتبعد از عید منتظرتم بیای با عکساااااا.که دلمون حسابی تنگ شده
مامان كياراد
27 اسفند 93 12:19
فهيمه جون چقدر جالب كه بچه ها توي هر محيطي كه باشند باز هم با همسن هاشون نقاط مشترك زيادي دارند ...وقتي نوشتهات را خوندم در بعضي موارد حس ميكردم از شيطنت ها و بازيگوشيهاي كباراد من نوشتي...
مامان فهیمه
پاسخ
واقعا چه جالبکیاراد جونو یه بوس بزرگش کن
maman zahra
27 اسفند 93 13:05
سلام.عیدتون پیشاپیش مبارک فهمیمه جوون ایشااله کنار علی و بابا جونش صد بهار رو ببینید.
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم شما هم به همچنینانشالا سال خوبی رو با خانواده شروع کنید
مامان دوقلوها (ارغوان و امیر عباس)
27 اسفند 93 13:39
باز هفت سین سرور ماهی و تنگ بلور سکه و سبزه و آب نرگس و جام شراب باز هم شادی عید آرزوهای سپید باز لیلای بهار باز مجنونی بید باز هم رنگین کمان باز باران بهار باز گل مست غرور باز بلبل نغمه خوان باز رقص دود عود باز اسفند و گلاب باز آن سودای ناب کور باد چشم حسود باز تکرار دعا یا مقلب القلوب یا مدبر النهار حال ما گردان تو خوب راه ما گردان تو راست باز نوروز سعید باز هم سال جدید باز هم لاله عشق خنده و بیم و امید عید شما مبارک
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم ممنونم از لطفتپیشاپیش سال نو شما هم مبارک انشالا سال خوب و خوش و پر برکتی رو داشته باشین
مریم مامان آیدین
28 اسفند 93 16:12
الهی سلام فهیمه جون...چقدر این علی جونمون شیرین زبونی میکرده و مامانش رو نمیکرده قربونش برم که انقدر باهوشه که فامیلی خودش و کل فامیل رو بلده آیدین هم تو سن علی اصلا خوشش نمیومد من با تلفن صحبت کنم...وروجکا همه حواسمونو فقط به خودشون میخوان راستی نگران نباش اگه چند شبی بدون رو پا اومدن خوابیده پس دیگه تمومه آیدین از اول رو پا نیومد...ولی بیشتر دوستام هم چند ماه بعد از شیر گرفتن تونستن با قصه و داستان و ...از رو پا خوابوندن خلاص بشن...قربونش که دیگه مردی شده
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم خوبی.ممنونم از لطفت. علی گاهی وقتا اصلا نمیزاره من با باباش صحبت کنم میگه فقط من تا میبینه ما شروع میکنیم به حرف زدن میاد و تند تند حرف میزنه و یه چیزایی واسمون تعریف میکنه وای پس خوشحال باشم تا حالا که چیزی نگفته. این بچه ها تو هر مرحله ای باید یه چیز و ترک کنن طفلیا... شیر.پوشک.مدل خوابیدن.مکان خوابیدن.
مریم مامان آیدین
28 اسفند 93 16:17
مامان همه یعنی هلاک اسم خلاصه کردنشم من یا بابا لالی؟؟!!! قربون اواز خوندنش هم برم من همههههههههه شیرین زبونی ها و تلفظ های شیرینش خیلی ناز بود...خوب کاری کردی همه رو نوشتی فهیمه جون یه روزی انقدر دلت تنگ میشه....قربون زن بابا شدنش هم برم که لباس باباشو شاکی شده خیییییییلی ببوس فندق خوشمزه منو فهمیمه جووووووونم
مامان فهیمه
پاسخ
باورت میشه مریم جون تا کلی وقت نمیدونستم چی میگه.اولا فکر میکردم میگه مامان،عمه بعد گفتم خدایا این چقدر یاد عمش میکنه.بعد دیدم نه عمشو یه جوره دیگه میگه.خلاصه پس از حدسیات بسیار واژه کشف شدکه فهیمه بوده شده همه همیشه دوست دارم مراحل رشد بعدیش رو هم زود ببینم وقتی از یه دوران رد میشم باز دلتنگ دوران قبل میشم. حالا سعی میکنم خیلی صداشو پر کنم تا بعدها گوش کنم کلی ذوق
مریم مامان آیدین
28 اسفند 93 18:17
گر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می آورد پس نوروزتان مبارک که سالتان را سرشار از عشق کند . . . پیام نوروز این است دوست داشته باشید و زندگی کنید ، زمان همیشه از آن شما نیست
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم عزیزم بابت متن بسیاااار زیبات.واقعا که دوست داشتن از هرچیزی برتر است.
عمه فروغ
3 فروردین 94 2:15
لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن روزهایت رنگارنگ سال نو مبارک . . .
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی خانمی سال نو شما هم مبارک باشه
maman zahra
5 فروردین 94 13:52
تنها خداست که میداند “بهترین” در زندگیت چگونه معنا میشود! من در سال نو آن بهترین را برایت آرزو میکنم. نوروزت مبارک
مامان فهیمه
پاسخ
ممنونم خانمی.منم امیدوارم توی این سال جدید به تک تک آرزوهای قشنگت برسی.نی نی هم به سلامتی به دنیا بیاد
شيك پوش
11 فروردین 94 14:20
برایه خرید تاپ و تي شرت هایه خوشگل پسرانه و دخترانه از فروشگاه ما دیدن نمایید: http://ninitavalod.mihanblog.com
˙·٠•●♥مامان و بابای علی♥●•٠·˙
11 فروردین 94 17:19
سلام سال نو مبارک از وبتون خوشم اومد با اجازه لینک شدین در صورت تمایل بنده رو لینک کنید...
مامان فهیمه
پاسخ
سلام سال نو شما هم مبارکممنون از لطفتون
مامان آرمین
17 فروردین 94 15:48
چقدر تو شیرین زبونی خوشگل خاله.فدای شیرین زبونیات.بووووووووووووووووس.هزار ماشالله
مامان فهیمه
پاسخ
مرسی خاله مهربونم
مامان امیر عباس و ارغوان (دوقلوها)
26 فروردین 94 15:10
فهیمه جون من هر کاری میکنم دوقلوها مسواک نمیزنن چیکارشون کنم
مامان فهیمه
پاسخ
سلام عزیزم.به نظرم حسشون تحریک کن یعنی بهشون بگو ارغوان دندون مامانی رو مسواک بزنه امیر عباس واسه بابایی ببینم کدومتون قشنگتر میزنین و برنده میشین بعد بگین حالا نوبت ماست یعنی خودتو همسرت.اگرم اینجوری قبول نکردن بگین همزمان با هم شما دندون اونارو مسواک بزنین و اونا هم شما اینجوری دهنشون و ناخوداگاه باز میکنن من که این روش خیلی واسم جواب دادهموفق باشی عزیزم