گزارش کار در دقیقه 90
اینجا باید سریع این پستتو کامل کنم چون داریم نزدیک سال 94میشیم.نمیخوام چیزی از سال 93بمونه.میخوام همه چیز نو باشه حتی وبلاگت
خب بریم سراغ بلبل زبونیهای این روزات...
عادت کردی در مورد الان شبه یا روزه خیلی میپرسی.قبلا ها نمیدونستی تفاوت شب و روز و تشخیص نمیدادی ولی الان دیگه بلدی ، اما باز میپرسی و خودت شروع میکنی به توضیح دادن : مامان روزه ماه خوابه،سیتاهه خوابه،خوشید بیداهه و سوالی که معمولا صبح ها بعد از خوردن صبحانت میپرسی بابا تیجاس تی میاد ظوهر میاااااد،ناهار بوخوییم گاهی وقتا هم قطی میکنی و من میگم ببین هوا سرده و تو میگی نه روزه
یه روز رو مبل دراز کشیده بودم (چون کمتر من و در طی روز به صورت خوابیده میبینی) اومدی پیشم و دستمو گرفتی میگی مامان چته؟چی شده؟میگم خستمه بعد دوباره میگی خوابت میاااااد
گاهی وقتا که من و بابایی خطاب به همدیگه واسه انجام کاری واسه گل پسری میگیم باباش یا مامانش،تو هم دقیقا همینجوری ما رو صدا میزنی یه روز روی دیوار خط کشیده بودی و خودت اومدی بهم گفتی مامانش دعواش تندستمو گرفتی بردی به محل حادثه ،اونجا دیدم چه دسته گلی آب دادی
من بابا رو بیشتر وقتا گلی صدا میزنم یه روز دیدم داری به بابا میگی دلی بهت گفتم علی چی داری میگی باز تکرار کردی و من گفتم چی میگی گلی؟تو هم با خنده گفتی آیهههه حالا هم هر از گاهی بابا رو همینجوری صدا میزنی وروجک نازنینم
بعضی وقتا که وقت بز وقت میگی شیر میخوام و میگم نه مامان الان نمیشه میگی دکتر گفته آخه یه بار که مریض شدی اسهال و استفراغ داشتی دکتر گفت تا دو سه روز شیر نخوری هر وقت تو اون روزا میگفتی شیر میگفتم نه دکتر گفته علی شیر نخوره تا دلش درد نگیره استفراغ نکنه وقتی خوب شدی میتونی بخوری .تو هم هنوز یادته...همیشه در حال غذا درست کردنی میگم علی داری چیکار میکنی؟ غذا آب پز تنم.فر به ک کلا میگی ت
فامیلی خودتم که بلدی البته فامیلی همه اعضای خانواده رو بلدی یعنی یادت دادیم و قشنگ تلفظ میکنی میگیم اسمت چیه؟ علی ایسدپو علی ایزدپور فامیلی مامان و بابا جون و دایی و مادر جون فرشته رو هم میگی بایانی بارانی مامان جون رو هم یزان شیناس یزدان شناس عمو و عمه و بابا بزرگم همون ایسدپو میگی و سارینا و عمو مهدی رو هم نم اللایی نعمت اللهی عمو سیروس و مهسا و پریسا رو هم میگی ایانی اعیانی
خونه مامان جون بودیم مامان جون صدات میزد میگفت علی کجایی بیا چون یه مدت بود که صدات نمیومد گفتیم نکنه داری دست گلی به اب میدی و تو اینجوری جواب میدی تو اتاخ دایی ام الان میام گی تردم گویا گیر گرده بودی بین تخت و کمد دایی
ماشین که سوار میشی سریع میری عقب میشینی و سعی میکتی کمربند و ببندی بعد هم به بابا میگی بابا روشن تووون منظورت ضبط ماشینه و شروع میکنی با اون آهنگایی که خودت دوست داری خوندن هر از گاهی که پل هوایی یا چراغ راهنما میبینی سریع اسماشونو میگی و واسه چراغ راهنما شروع میکنی به توضیح دادن که سبزه حرتت تون گمزه وایسا . آقا شباشتر . تند برو تند برو. پمپ بنزین که میبینی میگی بابا بیزین میزنی ندارییییی. اگرم مشغول به همخوانی با ترانه ها نباشی اصلا نمیزاری که من و بابایی با هم صحبت کنیم هی چونه ی من و میگیری میچرخونی سمت خودت و میگی صحبت نخن و خودت شروع میکنی به سخنرانی.
گاهی وقتا هم که من یا بابا گوشی دستمونه و تو دوست داری بههت توجه کنیم میای و میگی دوشی تنار شاژ ندارهههه
یه روز دو تا از مداد رنگیاتو گذاشته بودی روی قسمت پشت اسبت همون کمرش و به من گفتی مامان نیگاش تن شتهه قربونت بشم که واسه خودت کوهان شتر درست کرده بودی
وقتی میخوری زمین ما خیلی توجه نمیکنیم بهت یعنی خیلی جدی نیست تا زودی بلند شی و من بهت میگم پاشو پسرم یا علی دردت اومده مراقب باش و تو تمت تمت تمت تنییییین کمک کمک کمک کنییین بعدم که بلند میشی میگی آ علی یا بعضی وقتا که من نشستم میخوای من و بلند کنی و ببری تو اتاقت یا کاره دیگه دست من و میگیری و بازم یا علی میگی.
عاشقه قصه گفتن و شعر خوندنی الان نزدیک به سه هفته هست که دیگه روی پا نخوابیدی و فقط من یا بابا کنارت خوابیدیم و واست قصه تعریف کردیم و تو هم به خواب نااااز فرو رفتی خدا کنه دیگه به کل از سرت بپره رو پا خوابیدن.شعر خوندنم که هر وقت مشغول کاری هستم بهت میگم علی بیا شعر بخونیم.دو تایی شروع میکنیم به همخوانی اونجاهایی رو که بلد نیستی هم آخراشو فقط ادا میکنی
یه توپ دارم قلقلیه-توپ سفیدم-ای بچه ی بی دندون- هویجم و هویجم- گوجه فرنگیم من- گلابی ام گلابی- خوشحال و شاد و خندانم- یه روز یه آقا خرگوشه- ای زنبور طلایی- کتری آب جوشم- تو قفسای باغ وحش این شعرایی که با هم میخونیم همشونم یا کاملا بلدی یا تا یه جاهاییشو میخونی
عاشقه آهنگای عمو ابوذر هستی و با همشون میخونی.آهنگ من و تو تنهاییم -برگرد - تیتراژ آخر فیلم آخرین بازی که خوانندش فرزاد فرزین هست و خیلی دوست داری.یکی از آهنگای محمد علیزاده به اسم هواتو کردم رو هم خیلی دوست داری.قلبم رو تکراره و جاده یک طرفه پاشایی رو هم عاشقشی. راستی یکی از آهنگای سامی بیگی که از یکسالگیت دوست داشتی به اسم hmg من یه دیوونه وقتشه عاشق شم باهاش میخونیااااااا میرقصیااااااا .اسماشو واست نوشتم بعدها که بزرگ شدی دانلودشون کن ببین تو سن دو سال چهار پنج ماهگی چه آهنگایی رو دوست داشتی.
گوشی مامان و میگیری قبلا بلد نبودی رمزشو وارد کنی ولی الان دیگه یاد گرفتی میری توی بازیها و اگه نشه میگی مامان همه بازی اجا نیشه اون مامان همه یعنی مامان فهیمه
به بابا هم میگی بابا اصر با گوشیه من خودت زنگ میزنی به بابا بدونیکه من خبردار بشم فقط یه لحظه صداتو میشنوم که داریمیگی بابا تی میای؟شیر بیخر بسنی بیخر پوشک بیخر.حمتا شیر بیخر.بابا به خاطره کارش گاهی وقتا باید بره لار وقتی زنگ میزنیم بهش و باهاش صحبت میکنی میگی بابا تیجایی لالی
مسطی بیخر زود بیا لاری و خیلی بامزه میگی لالی .مسقطی بخر.
به بابا میگی بابا ای چیهههه؟ بابا میگه کلید پریز بعد سریع تو میگی ااا اشتبا شه لامپههههه نه چون عدت داری هی لامپ و خاموش و روشن میکنی ما بهت میگیم لامپ و خاموش روشن نکن فکر میکردی که اسم اونم لامپه.گفتی ترجمه: خیلی قشنگ اول هر چیز میگیeeeee اشتباه شد لامپه.یه شبم من داشتم واست قصه میگفتم از روی کتاب قصه به قول خودت تتاب گیصه شب بود دیگه حوالی ساعت یک منم کاملا خوابالود تو هم دست بردار نبودی از یه قصه به قصه دیگه بعد به جای کانگورو که شخصیت اصلی قصه بود من میگفتم پنگوئن و میدیدم هی وسطش میگفتی ااااااا توجهی نمیکردم آخرش که تمام شد گفتی مامان پنگوئن اشتباااااهههه کانگوروهه.منم که نمیدونستم چیکار کنم تو اون موقعیت که خواب از سرم پریده بود با این حرف زدن قشنگ و با آهنگت گرفتمت و تا اونجاییکه میتونستم فشارت دادم و بوسیدمت (به قول یکی از دوستام کودک آزاری تو اینجور مواقع)
یه شبم سوار ماشین داشتیم از خیابان معالی آباد رد میشدیم که دیدم گل پسرم یهو گفت اااااا مامان خونه سبحااانه. خونه خاله سمیرا اینا رو تشخیص دادی که تو این خیابونه عزیزکم.
توی کتابفروشی هم که گیریم تمام کتابایی که خودت یه سبحان یا سارینا دارن و هی اشاره میکنی و خودت میری کتاب برمیداری میدویی میزاریش کنار میز صندوق دار تا حساب کنه.
بازم سوار ماشین بودیم کنار خیابون از این فرفره های فلزی درست کردن واسه زیباسازی شهر دیدی و سریع گفتی ااااا مامان حسنی سی دی حسنی من اول متوجه نشدم منظورت چیه بعد فهمیدم که فرفره رو تو سی دی حسنی دیده بودی و اینجوری ازش یاد کردی هنوز خودت واقعی دستت نگرفتی.
خب بریم سراغ دایی محمد و خودت:عشقه دایی و اتاق دایی هستی وقتایی که دایی کار داره در اتاق و قفل میکنه تا نری مزاحمش شی تو هم میری پشت در و هی با دستای کوچولوت ضربه میزنی به در و میگی قت قت قت اااااا دوباهه قف تردی قت قت همون تق تق.دوباره قفل کردی.یه روز که خونه مامان جون خوابزده بودیم صبح رفتی تو اتاق دایی بهش میگی توپوتی پاشو خوابی روووزه این واژه ی توپوتی که اصلش بوپوکی هست رو از بابا یاد گرفتی هی جلوت گفته منم گفتم نگو یاد میگیره بابا میگفت یاد بگیره چه اشکال داره یه کم میخندیم حرف بدی که نیست اینم نظره بابا.و حالا شده تکه کلامت البته به جا هم استفاده میکنیاااا.مثلا به بابا سر سفره دست میزنی به شکمش میگیتوپوتی میخوری
به طور فرضی هم زنگ میزنی به دایی و میگی داییییییییی بیا خونه علی خواهش میخنم.
بعضی وقتا که دایی همش تبلت دستشه مامان جون یه نیمچه دعواییش میکنه که چرا انقدر سرت تو این تبلته تو هم که دیدی و یاد گرفتی وقتی خودت دوست داری تبلت دایی رو بگیری بهش میگی دایی ممد اااااا تبت شاژ نداهه بوو چای بوخور ترجمه دایی محمد اااا تبلت شارژ نداره برو چای بخور.
یه شب خیابون بودیم و داشتیم میومدیم خونه رفتیم از سوپری واست شیر بگیریم من و تو تو ماشین بودیم و بابا رفت.تو هم تابلو سوپری رو که روش آرم پپسی بود شکله اون دایره ای که رو نوشابه پپسی هست و کشیده بود و نشونم دادی و گفتی ای چیهههه؟ منم که نمیدونستم دقیقا کدوم و میگی گفتم نوشته فروشگاه نوشته سوپری .دایره .تو در جواب من گفتی توشه جعفر خدیده توشه.بعد فهمیدم که خودت فهمیده بودی که آرم پپسی هیت و از اونجاییکه ما خودمون نوشابه نمیخریم پپسی که اصلا خونه بابا بزرگ دیدی که اونا میخرن اسم بابا بزرگ و آوردی.گفتم که بیشتر با اسم صدا میزنی تااازه بعضی وقتا به بابا جون میگی حمید بایانی.
رفته بودیم واست کفش بخریم هر کاری میکردیم حاضر نبودی کفش قبلیتو دربیاری عمه واست خریده بود و هی میگفتی کفش داهم نیخوام عمه خدیده آخرم بهت گفتیم بپوش تا رفتیم بیرون واست شکلات بخریم که بالاخره رضایت دادی.
صدات از توی اتاقت میاد که داری واسه خودت شعر میخونی اونم به مدت زیاد ربع ساعتی میشد که من اومدم میگم علی چیکار میکنی مامان میگی آباز میخونم
از بس میخوری تو خونه زمین و مثل مرد عنکبوتی از روی مبل میپری ،البته اصلا یه بارم ندیدیش،بابا جون حمید هر وقت میبینه اینجوری میپری یا میخوری زمین میگه یا ابا الفضل تو هم یاد گرعتی هر وقت میپری میگی ابفض
وقتی هم از چیزی عصبانی میشی یا یه کاری رو نمیتونی انجام بدی میگی ای بابا . لااللا اپر
یعنی لا اله الله الله اکبر
صفت مالکیتم اینجوری میدی عکس عمونه.و چند تا کلمه دیگه که میخوای با کسره بگی باب اسنجینه-لیمونه-جلوله باب اسفنجیه-لیمو-جلو
به اخبار ورزشی و بادوم هندی و آب پرتغال و مسواک به ترتیب میگی اباخشی-بادوم هننه-آب پغالا-میباس به خطرناکه هم میگی خنناته
وقتی از یه چیزی باقیمیمونه خوراکی جمع کردن اسباب بازی و... میخوای بگی هنوز مونده که اینجوری میگی هنو دونه روی ن تشدید
وقتی هم غذا میخوری و سیر میشی و دیگه نمیخوای اینجوری به من میفهمونی الایی شک دستاتو میاری بالا و میگی الهی شکر
بعضی وقتا هم تشکر میکنی بابت هر چیز میگی دست نخنه دستت درد نکنه.امروز صبح بابا وقتی رفته بود سر کار پیرهنشو دراورده بود و گذاشته بود جلو آینه .تو که از خواب بیدار شدی با هم داشتیم رو تختی و پهن میکردیم که پیرهن بابا رو دیدی و با یه حالت خشمگین انگار که تو همش کارای بابا رو میکنی گفتی ااااا بابا اصر پیرن دراوردی آینه؟بعد سریع در رو بستی که مثلا آویزونش کنی به چوب لباسی پشت در ......الکی مثلا تو قدت خیلی بلنده.حالا هر کی ندونه فک میکنه که من چه دعواهایی با بابات میکنم سر لباساشو سر جاش گذاشتن
اینم نمونه ای از کارات بود که تو سنه دو سال چهار -پنج ماهگیت انجام میدی.خب دیگه باید بریم به استقباله سال 94.یه پست دیگه میزارم و پرونده پستای امسالم تمام میشه......


گزارش کار در دقیقه 90 


